تبليغاتX
jaymz
Dreams as if you'll live forever, live as if you'll die today

 

نمی دونم چرا هر باراین شعر رو می خونم مثله روز اولش برام لذت بخش و زیباست . راستی چه له ؟ فقط برای من اینقدر مملیه و ازش لذت می برم یعنی ؟شاید

 

گيرم كه از دلم بگريزد غم .................ديگر دل پريش و نژندي نيست

يا پاي من رها شده گير از بند ..............پايي ديگر فشرده به بندي نيست

 

گيرم كه اشك حسرت طاقت سوز ............لغزيد و جا به خنده ي شيرين داد

يا خنده هاي شاد و خوش اميد ...............پاسخ به ناله ي غم ديرين داد

 

گيرم نشاط و شادي دنيا را ..................يكسر به دامن دل من ريزند

يا انچه محنت اور و نازيباست ..............يكباره از دلم همه بگريزند

 

گيرم گذشته بار سياهش را ...................از دوش من كه تا شده بردارد

يا پيش چشم خسته ام اينده ....................صد نقش دل فريب پديد ارد

 

ايا در ان زمان كه بخندم شاد ..................لرزان لبي ز ناله نخواهد سوخت ؟

چشمي ز پشت قطره ي اشكي گرم ........بر نقش غم نگاه نخواهد دوخت؟

 

ايا درون روح پريشاني ..................راه اميد و ياس نمي گيرد ؟

يا در دل فشرده ي لرزاني ..............يكتا شعاع شوق نمي ميرد ؟

 

ايا شبي سياه ، به رويي زرد .........اشكي به ياد رفته نمي لغزد ؟

طفلي درون كلبه ي تنگي سرد ........با مادري گرسنه نمي لرزد ؟

 

از مشت حقكشي ،قد حقداري ........زاري كنان خميده نمي گردد؟

با دسته جور ، كهنه گريباني ..........از خشم و كين دريده نمي گردد؟

 

اخر كنار حسرت و رنج اي دوست .....فارغ كجا توان شد وخوش خنديد ؟

ان اشك را چگونه نبايد ديد ؟ ...........وان ناله را چگونه توان نشنيد ؟

 

اي رنج ديگري ، به دلم بنشين .........من تاب رنج هاي گران دارم

با بار رنج هاي گران، شادم ..............شادي ز شادي دگران دارم

 

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم بهمن 1387ساعت 22:37  توسط jaymz | 

ای ساروان، ای کاروان

لیلای من کجا می بری ؟

با بردن لیلای من

جان و دل مرا می بری

ای ساروان کجا می روی ؟

لیلای من چرا می بری ؟

 ای ساروان کجا می روی ؟

لیلای من چرا می بری ؟

در بستن، پیمان ما، تنها گواه ما، شد خدا

تا این جهان، بر پا بود، این عشق ما بماند بجا

ای ساروان کجا می روی ؟

لیلای من چرا می بری ؟

تمامیه دینم به دنیای فانی

شراره ی عشقی که شد زندگانی

به یاد یاری خوشا قطره اشکی

به سوز عشقی خوشا زندگانی

همیشه خدایا ، محبت دل ها

به دلها بماند بسان دل ما

که لیلی و مجنون فساده شود

حکایت ما جاودانه شود

تو اکنون ز عشقم گریزانی

غمم را ز چشمم نمی خوانی

از این غم چه ها دم نمی دانی

پس از تو نمونم برای خدا

تو مرگ دلم را ببین و برو

چو طوفان سختی ز شاخه ی غم

گل هستیم را بچین و برو

که هستم من ان تک درختی

که در پای طوفان نشسته

همه شاخه های وجودش

زخشم طبیعت شکسته

ای ساروان ای کاروان

لیلای من کجا می بری

با بردن لیلای من

جان و دل مرا می بری

ای ساروان کجا می روی ؟

لیلای من چرا می بری ؟

 ای ساروان کجا می روی ؟

لیلای من چرا می بری ؟

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم دی 1387ساعت 22:24  توسط jaymz | 

بگذار سر به سینه ی من ، تا که بشنوی،

اهنگ اشتیاق دلی دردمند را .

شاید که بیش از این، نپسندی به کار عشق ،

آزار این رمیده ی سر در کمند را .

بگذار سر به سینه ی من، تا بگویمت :

اندوه چیست ، عشق کدام است ، غم کجاست ؟

بگذار تا بگویمت : این مرغ خسته جان ،

عمریست در هوای تو از اشیان جداست .

دلتنگم انچنان که: اگر بینمت به کام ،

خواهم که جاودانه بنالم به دامنت

شاید که جاودانه بمانی کنار من ،

ای نازنین –که هیچ وفا نیست با منت –

تو ، اسمان ابی ارام و روشنی،

من ، چون کبوتری که پرم در هوای تو

یک شب ستاره های تو را دانه چین کنم !

با اشک شرم خود بریزم به پای تو ،

بگذار تا ببوسمت ، ای نوشخند صبح ،

بگذار تا بنوشمت ، ای چشمه ی شراب

بیمار خنده های توام، بیشتر بخند !

خورشید ارزوی منی ، گرم تر بتاب

 

 

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم آذر 1387ساعت 18:6  توسط jaymz | 

 

به اب روان گفت گل کاز تو خواهم **که رازی که گویم به بلبل بگویی

پیام ار فرستد ، پیامش بیاری ** بخاک ار در افتد ، غبارش بشویی

بگویی که ما را بود دیده بر ره ** که فردا بیایی و ما را ببویی

بگفتا به جوی اب رفته نیایی ** نیابی مرا ، گر چه عمری بجویی

پیامی که داری به پیک دگر ده ** بامید من هرگز این ره نپویی 

من از جوی چون بگذرم بر نگردم ** چوپزمرده گشتی تو، دیگر نرویی

بفردا چه میافکنی کار امروز ** بخوان ان کسی را که مشتاق اویی  

بداندیشه گیتی به ناگه بدزدد ** ز بلبل خوشی و زگل خوبرویی

چو فردا شد ، دیگرت کس نبوید ** که بی رنگ و بی بوی ، چون خاک کویی

دل از ارزو یکنفس بود خرم ** تو اندر دل باغ ، چون ارزویی

چو اب روان خوش کن این مرز و بگذر ** تو مانند ابی که اکنون به جویی

نکو کار شو تا توانی ، که دایم ** نمانداست در روی نیکو ، نکویی

تو پاکیزه خو را شکیبی نباشد ** چو گردون گردان کند تندخونی

نبیند گه سختی و تنگدستی **ز یاران یکدل ، کسی جز دورویی

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم آبان 1387ساعت 19:21  توسط jaymz | 
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم مهر 1387ساعت 21:10  توسط jaymz | 

قطعه اي از پروين در تعزيت پدر

 

پدر ان تيشه كه بر خاك تو زد دست اجل .....تيشه اي بود كه شد باعث ويراني من

يوسفت نام نهادند به گرگت دادند ......مرگ ، گرگ تو شد، يوسف كنعاني من

مه گردون ادب بودي و در خاك شدي ......خاك ، زندان تو گشت ، اي مه زنداني من

از ندانستن من ، دزد قضا اگاه بود .......چو تو را برد ، بخنديد به ناداني من

ان كه در زير زمين ، داد سر و سامانت .........كاش ميخورد غم بي سر و ساماني من

بسر خاك تو رفتم ، خط پاكش خواندم ..........اه از اين خط كه نوشتند به پيشاني من

رفتي و روز مرا تيره تر از شب كردي ........بي تو در ظلمتم ، اي ديده نوراني من

بي تو اشك و غم و حسرت همه مهمان منند....قدمي رنجه كن از مهر ، به مهماني من

صفحه ي روي ز انظار ، نهان ميدارم.........تا نخوانند بر اين صفحه ، پريشاني من

دهر، بسيار چو من سر بگريبان ديده است ..چه تفاوت كندش ، سر به گريباني من

عضو جمعيت حق گشتي و ديگر نخوري ...غم تنهايي و مهجوري و حيراني من

گل و ريحان كدامين چمنت بنمودند .....كه شكستي قفس ، اي مرغ گلستاني من

من كه قدر گهر پاك تو ميدانستم ..........ز چه مفقود شدي ، اي گهر كاني من

من كه اب تو ز سرچشمه دل مي دادم ..اب و رنگت چه شد، اي لاله ي نعماني من

من يكي مرغ غزل خوان تو بودم ، چه فتاد ...كه دگر گوش نداري به نوا خواني من

گنج خود خوانديم و رفتي و بگذاشتيم ......اي عجب ، بعد تو با كيست نگهباني من !

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم مهر 1387ساعت 22:9  توسط jaymz | 

 

قطعه سنگ مزار پروين

 

اينكه خاك سيهش بالين است... ....اختر چرخ ادب پروين است

گرچه جز تلخي از ايام نديد ...........هر چه خواهي سخنش شيرين است

صاحب انهمه گفتار امروز .............سايل فاتحه و ياسين است  

دوستان به كه ز وي ياد كنند .........دل بي دوست دلي غمگين است

خاك در ديده بسي جان فرساست ........سنگ بر سينه بسي سنگين است

بيند اين بستر و عبرت گيرد ...............هر كه را چشم حقيقت بين است

هر كه باشي و ز هرجا برسي ............اخرين منزل هستي اين است

ادمي هر چه توانگر باشد .................چو بدين نقطه رسد مسكين است  

اندر انجا كه قضا حمله كند ...........چاره تسليم و ادب تمكين است

زادن و كشتن وپنهان كردن ............دهر را رسم و ره ديرين است

خرم ان كس كه در اين محنت گاه .......خاطري را سبب تسكين است

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم مهر 1387ساعت 15:14  توسط jaymz | 

 

بعد از مرگ مزار ما در زمین مجوی ...........در سینه مردم عارف مزار ماست

 

 

پايان

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم مرداد 1387ساعت 13:1  توسط jaymz | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ

نوشته های پیشین
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
مرداد 1387
پیوندها
معجزه ی عشق...
siml
live-is-life
wherever i may roam
sina
محمد
هیچ کی نمیتونه بفهمه که چرا چشام چرا خیسه خیسه
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM